فقر
بياد خيام
فقر
چيست پس حاصل ما جمله در اين شورستان
خيام بگفت:
جز خوردن غصه نيست تا كندن جان
بنگر تو كنون دور وبرت نيك ببين
انبوه كسان كه گشته اند همچو خسان
در چنبره ي فقر همه گشته اسير
غارت زده و نزار
پژمرده /نحيف
كزديدنشان خون بچكد از چشمان
يك كودك بي آتيه فال فروش
يك دخترك ملتمس بيچاره
بي پشت وپناه /دسته گلي اش در دستان
يك تازه جوان گشته چروك همچون زال
با خنده ي تلخي كه ندارد هم زهيچ شور نشان
يك كوه ز خاكستر انبوه خيال
پس مانده ي كوره هاي آجر پزخان
خونين قطرات اشك زچشم مادر
-سوداگر نوزاد
كه پا تازه نهاده است به جهان
به اميدي كه خريدار كند تامين اش-
همره شير فرو ميچكدش از پستان
يه كه جاري شده اندر سبد پير زني
كه پراز هيچ /پي اوست روان
بخل مي ورزد /دريا حتي
تور سماك پرهيچ است وندارد زصيد هيچ نشان
يا كه در دور ترين وادي اينخشك كوير
آنكه نامش نشده است به چند حرف آباد آن
جاريست زميان چاك
خون از دستي
كه همه عمر گره زد بر دار
نقش حسرت گسترد زير پاي مستان
كاش هيچگاه نبود
شوم سيماي مهيبشاين همه گوناگون
هست ايا بدتر از فقر كلامي به جهان
به مكافات حضورش شده است
عدل/انصاف/ صداقت وديانت
وان شريف واژه ي عشق هم قربان
تو بيا اي همراه
سبدي برداريم پر عشق
يك سبد هم پرنان
وبگرديم توي هر شهر و ديار
توي هر كوي وگذر
پي نسل انسان
عشق تقسيم كنيم
عشق اما با نان
وبخوانيم باهم
"چون حاصل آدمي در اين شورستان
جز خوردن غصه نيست تا كندن جان
خرم دل انكه زين جهان زود برفت
آسوده كسي كه خود نيامد به جهان"
صاد ( اذر 86)