تبليغاتX
نسرين دختر لوس بابا

نسرين دختر لوس بابا

شخصي

فقر

 

بياد خيام

فقر

چيست پس حاصل ما جمله در اين شورستان

خيام بگفت:

جز خوردن غصه نيست تا كندن جان

بنگر تو كنون دور وبرت نيك ببين

انبوه كسان كه گشته اند همچو خسان

در چنبره ي فقر همه گشته اسير

غارت زده و نزار

پ‍ژمرده /نحيف

كزديدنشان خون بچكد از چشمان

يك كودك بي آتيه فال فروش

يك دخترك ملتمس بيچاره

بي پشت وپناه /دسته گلي اش در دستان

يك تازه جوان گشته چروك همچون زال

با خنده ي تلخي كه ندارد هم زهيچ شور نشان

يك كوه ز خاكستر انبوه خيال

پس مانده ي كوره هاي آجر پزخان

خونين قطرات اشك زچشم مادر

-سوداگر نوزاد

كه پا تازه نهاده است به جهان

به اميدي كه خريدار كند تامين اش-

همره شير فرو ميچكدش از پستان

يه كه جاري شده اندر سبد پير زني

كه پراز هيچ /پي اوست روان

بخل مي ورزد /دريا حتي

تور سماك پرهيچ است وندارد زصيد هيچ نشان

يا كه در دور ترين وادي اينخشك كوير

آنكه نامش نشده است به چند حرف آباد آن

جاريست زميان چاك

خون از دستي

كه همه عمر گره زد بر دار

نقش حسرت گسترد زير پاي مستان

كاش هيچگاه نبود

شوم سيماي مهيبشاين همه گوناگون

هست ايا بدتر از فقر كلامي به جهان

به مكافات حضورش شده است

عدل/انصاف/ صداقت وديانت

وان شريف واژه ي عشق هم قربان

تو بيا اي همراه

سبدي برداريم پر عشق

يك سبد هم پرنان

وبگرديم توي هر شهر و ديار

توي هر كوي وگذر

پي نسل انسان

عشق تقسيم كنيم

عشق اما با نان

وبخوانيم باهم

"چون حاصل آدمي در اين شورستان

جز خوردن غصه نيست تا كندن جان

خرم دل انكه زين جهان زود برفت

آسوده كسي كه خود نيامد به جهان"

صاد     (  اذر 86)

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 15:1  توسط نسرين  | 

چشم هایم

چشمهایم را اگر هم دوست دارم

زان سبب باشد که با ان روی زیبایت ببینم

نقش بندد در درون قاب چشمم

عکسی از ان نو گل رعنا پس انگه

من به اشکم بر رخ گل  خالی از شبنم نشانم

چشم هایم را برای  دیدن تو دوست دارم

صاد

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 12:57  توسط نسرين  | 

میرسد از ره بهار

 

 

میرسد از ره بهار

تا بروید گل به طرف جویبار

می شکوفد کهکشان رنگ رنگی  از شکوفه

بند بند شاخه سار

سبز گردد سبزه تا زینت گر هفت سین شود بر سفره ها

نو شود این کهنه ی فرسوده وافسرده

در بوران وبرف فصل سرد انجماد

ننگ ماند بر ذغال رو سیاه

میرسد از ره بهار

زنده میگردد زمین مرده تا روید حیات

نکته اموزد من دل مرده را

زنده دل شو

سر زلاک خود پرستی  هم برآر

از طبیعت

از زمین

بخشندگی را یاد گیر

تاکه عشق اندر د لت گیرد قرار

عشق به دیگر

عشق به همنوع

عشق به حق

می تکاند خانه را مادر

تاکه بزداید از ان گرد و غبار

دور ریزد رخوت سال کهن

اب و جارو می کند

تا رسد از ره بهار

میرسد از ره بهار

شاد می گردد دل کودک به رنگین جامه ای

بوی عیدی

تند تر از عطر یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

می نوازد شامه را

میرسد از ره بهار

جشن می گیرد طبیعت زاد روز زادنش

صاد

 

مژده بهار

 

میرسد مژده که امد گل به بار

پر شگوفه گشته شاخه  جای سار

موسم شادی رسیده  می بنوش

در بغل گیر بوسه زن بر روی یار

کینه های کهنه از دل دور کن

عشق در قلبت بکار فصل بهار

شور بر پا کن کسالت را بران

غلغله افکن  به هر شهر و دیار

وقت ان است دیو رانی از وطن

تا فرشته ایدت اندر کنار

ای یل آزاده ی ایران زمین

مردمان را مژده ی آزادی میهن بیار

صاد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 17:55  توسط نسرين  | 

پائیز

 

گوئیا فصل خزان است

هر جا نگرم برگ شده زرد

در کوی و گذر

در گذر باد وزان است

گوئیا فصل خزان است

بس غنچه ی نو رسته ی افسرده

که در کوچه و کوی

بازیچه ی دست هرزگان است

گوئیا فصل خزان است

بس هزار شیدای پر وبال شکسته

محبوس قفس گشته

به دشت گوهران است

گوئیا فصل خزان است

تاراج شده باغ و غمین شاخه ی گلنار

از این که چنین غمی

نصیب باغبان است

گوئیا فصل خزان است

آن مایه ی نعمت که امید بود بهر وسعت

نقمت شده و

بلای جان مردمان است

گوئیا فصل خزان است

آن ماه نشینی که نمود آیت رحمت

بس عامل زحمت شد و

اکنون به چه ویل نهان است

گوئیا فصل خزان است

آن نوحه سرایان سر گور دغلکار

بر جای همای

بنشسته بر تخت روان است

گوئیا فصل خزان است

هر جا نگرم برگ شده زرد

بر کوی و گذر

در گذر باد وزان است

گوئیا فصل خزان است

گوئیا فصل خزان است

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 21:44  توسط نسرين  | 

مزده

 

مژده

مژده دهم به باغ که تو ای بهار میرسی

آب زنم به راه که تو ای نگار میرسی

دریای آشفته ببین کف به لب آورده ز ظلم

کف به کرانه می رود چون به کنار میرسی

وقت قیام سرو بین باغ سلام می کند

سبزه پیاده می رود/

چو غنچه بر دوش یلان تو تک سوار میرسی

باغ و بهار زندگی چشم و چراغ ملتی

غم به کنار میرود چون به کرانه میرسی

صاد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:12  توسط نسرين  |